احساس من...
تمام سپاسم از آن کسی است که به من نیازی نداشت اما فراموشم نکرد... 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
می گویند عاشقی؟

عاشقانه می نویسی؟!

من به جرم احساسم روزی هزاربار به مرگ محکوم می شوم

به جرم احساس یک طرفه ام روزی هزار بار میمیرم و چه بی رحمانه با تازیانه های روزگار زنده می‌شوم...

من عاشق نیستم

من مخاطب خاص ندارم

مخاطبم خیلی وقته گم شده است.. 

خدا نگهدارت...همین!!!

 

[ چهارشنبه ۸ مهر۱۳۹۴ ] [ 22:40 ] [ شاعر عشق ]
تمام لحظه هایی که کنارم بودی و من عاشقانه دوستت داشتم تو حتی احساسم را نفهمیدی که من دیوانه بودن تو هستم.نگاه زلالت ،قلب پاکت،مهربانی صدایت را به کدامین باد بسپارم که فراموشم شود.مگر تو را میتوانم از یاد ببرم حال که باوجودم گره خورده ای.و من هر لحظه غرق در شکستم می شوم که باز احساسم گوشه ای ماتم زده در حسرت روزهایی که گذشت ومن همه را از دست دادم.خسته ام از این تقدیر تکراری...بیزارم از تنهاییم که همیشه در از بین بردنش نا توان بوده ام...من امروز هزاربار زیباتر ین ها را برایت آرزو کردم...

خدایا فقط به من بگو کجایی؟

[ یکشنبه ۲۹ شهریور۱۳۹۴ ] [ 19:50 ] [ شاعر عشق ]
خدایا

الان تو دنیایی به این عظمت فقط من هستم و تو 

هوای منو داشته باش و دستمو بگیر.

الان تنها کسی که می تونه کمکم کنه تویی

پس التماست می کنم کمک کن

 

[ جمعه ۵ تیر۱۳۹۴ ] [ 0:13 ] [ شاعر عشق ]
گاهی می توان
برای عزیز خود
چند سطر “سکوت”
به عنوان یادگاری نوشت،
تا در خلوت خود
………این سکوت تو را
هر طور که خواست معنی کند………

 

[ پنجشنبه ۴ تیر۱۳۹۴ ] [ 0:5 ] [ شاعر عشق ]
منم شاعری که تک تک بیت شعرهایش را میان تلباری از خاطره گم کرده،که احساسش به فراموشی سپرده شده و هرازگاهی یاد ارمش میکند.

اکنون باید مرگ احساسم را به گریه بنشینم که چنین بی رحمانه به تاراج رفته.من که روزی از تاریخ فراری بودم  اکنون غرق در تاریخ عشقم شده ام

دل که وجودی بربادرفته س اکنون تنگ میشود که برایم نه احساس  مانده،نه صبر ونه آرامشی

غم که نه ولی انگار حسرت است که اینچنین مرا مست میکند

تمام دنیا خلاصه در هیچ شده و بین تلاطم سخت زندگی من دلباخته پاک ارزوهایم را از دست داده‌ام

می خوام بنشینم و مرگ احساسم را به عزا بنشینم...

[ سه شنبه ۱ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 11:20 ] [ شاعر عشق ]
این روزها حتی درد دلی هم ندارم که گلایه از سرنوشت کنم

[ چهارشنبه ۲۶ فروردین۱۳۹۴ ] [ 20:29 ] [ شاعر عشق ]
من از زندگی فقط یک چیز یاد گرفتم

کسانی که دوستشان داریم و به انها عشق می ورزیم علاقه ای به ما ندارند...

و کسانی که از صمیم قلب مارا دوست دارند در قلبمان جایی ندارند...

احساس بسیار ناعادلانه شکل میگیرد

وقلبهایمان چه بی رحمانه مچاله می شوند...

[ چهارشنبه ۱۹ آذر۱۳۹۳ ] [ 21:53 ] [ شاعر عشق ]
خوشحالم که تو سر راه زندگیم قرار گرفته ای

که نگاهم بدنبال ردپای توست

تپش قلبم با تو اوج میگیرد

ومن این زیباترین حس را با تمام دنیا عوض نخواهم کرد

[ پنجشنبه ۲۹ آبان۱۳۹۳ ] [ 11:41 ] [ شاعر عشق ]
زیر این بارانهای زبیای پاییزی تنها تو را کم دارم تا به گام هایم جان ببخشی

و تنهاییم را پر کنی

هرچند من تو را هر ثانیه در کنارم حس می کنم که ارام با گامهایت همراهی ام می کنی هرچند دیگران نمی بینند

فقط خواستم برایت بنویسم بارانم فقط با تو معنا می گیرد

و تو تمام هستی ام می شوی...

[ سه شنبه ۲۲ مهر۱۳۹۳ ] [ 20:58 ] [ شاعر عشق ]
روزهاست که تمام خواسته ام از دنیا نگاه تو شده است

تمام ارزویم یک مسیر بی تهایت با تو قدم زدن است

جز تپش قلبم که درکنار تو  اوج می گیرد هیچ دلخوشی ندارم

تمام معنای زندگی ام می شوی

وفتی ارام و صبور دست در زیر چانه ات می گذاری و در چشمهایم زل می زنی

و من این لحظه ناب را با تمام دنبیا عوض نخواهم کرد

ومن مات مانده ام که نگاهت کنم یا با تو سخن بگویم

من با تو روزی هزار بار عاشق می شوم

بین من و تو غفط خدا مانده که این همه فاصله ساخته

امروز تا نزدیک ترین فاصله به تو رسیده ام

اما انگار نمی خواهد که بشود

انگار نزدیک شدن به تو ارزویی محال است

یا شابد تو برای من خیلی زیادیی

تمام تمامهایم به این ختم می شود

قبله ی من دوستت دارم

 

[ دوشنبه ۲۴ شهریور۱۳۹۳ ] [ 23:26 ] [ شاعر عشق ]

اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد


از هر جای دنیا چمدان کوچکم را می بندم راه می افتم


ایستگاه به ایستگاه…


مرز به مرز…


پیدایت می کنم ، کنارت می نشینم

بهت میگم تا بی نهایت دوستت دارم…

[ دوشنبه ۲۸ بهمن۱۳۹۲ ] [ 21:21 ] [ شاعر عشق ]

ابر بهاری من
دلتنگ نباش...
این بهار كه بگذرد
تو در پس بیكران دریا
به ارامش خواهی رسید
و شبی بوی تو را نسیم
ارام و بی صدا
بر روی ساحل قلبم
خواهد نواخت!
نوازش دریا بر روی نرمی ساحل كه نقش بست...
به دیدارت می شتابم
فقط كافیست
وفادار قرارِ روزهای بیقراریمان باشیم!!!

[ چهارشنبه ۲ بهمن۱۳۹۲ ] [ 0:1 ] [ شاعر عشق ]

من و یک پاییز و یک مهر در جاده ای پر پیچ و خم از برگ های نم پاییزی ، کمی مه و کمی بوی آتش

 چه لذتی داشت اگر تو هم کنارم بودی …

................................................................................................................................

توشته ها بهانه اند،

فقط می نویسم که یاداوری کنم بیادتم...

باورش با تو

[ یکشنبه ۱۹ آبان۱۳۹۲ ] [ 22:42 ] [ شاعر عشق ]



دلم کـــــــــــمی خدا میخواهد

 


کمی سکـــــــــــوت

 


کمی دل بریدن میخواهد

 


کمی اشک

 



کمی آغوش آسمانی

 


کمی دور شدن از این آدمها…!

 


کمی رسیدن به خدا

 

[ دوشنبه ۲۹ مهر۱۳۹۲ ] [ 22:21 ] [ شاعر عشق ]

گذشته های دور را ورق می زنم

غم، گذشت، سکوت و تراوش

می شکنم از رویای خیس خود

بارش را به خاطر گل شقایق می سپارم

یارای گزینش سرزمین ماتمم نیست

پرستش چشم ها معبودی نوین می شود.

روح من بیکار است

 و جسمم رو به وسعت واژه ها هموار

به سمت حاشیه ی دو بال بزرگ زندگی

من, و دلتنگ و ترانه...

قشنگ می شوی؟

قشنگ یعنی ورود تو به دنیای راز

همچنان موج نگاه پیداست

تو می روی ...

و خیال می کنم کنار پنجره ایستاده ای.

روزنی در دیواره های غربت خلق می شود

آسمان مات و مبهوت می نگرد.

روح من گرم است

 و جسمم درگیر سرمای نیستی

من به مهمانی دنیا آمده ام

و فتح می کنم

آب، پنجره، دریا و باران را

من که زاده ی پاییزم

لبریز می شوم از بی رنگی ها

من و باران همزاد بودیم

زایش در سپیده ی زمان.

وقتی آمدم

باغ جهان تر شد

سکوت فرمانبردار زبان

فرزند درخت در وداع مهر مادر

مهر من...

مهر را آموختی؟

اما آسمان بر بالین دشت اندوه رسید

نه هیچ چیز مرا خواند

 و نه مکث ستاره گم شد.

زندگی ام در آبی آسمان بالا رفت

رهرویی تنها بود

همهمه، بزم، لرزش برگ و من

به جهش رسیدیم

خاموشی هوش

دعای تصور.

از صبح سرچشمه گرفتم

سایه وار ماندم

و چشمم لغزید به یک نگاه هراس آلود...

[ یکشنبه ۱۴ مهر۱۳۹۲ ] [ 23:58 ] [ شاعر عشق ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب...

آسمون!!!

تو با این همه عظمت فقط واسه ستاره من جا نداشتی...؟!
امکانات وب

جاوا اسكریپت