|
احساس من... تمام سپاسم از آن کسی است که به من نیازی نداشت اما فراموشم نکرد...
| ||
|
حق من این نیست جایی تو هستی غرق تنهایی باشم حق من این نیست که سرد و ساکت از کنارم بگذری حق من این نیست که روبه رویم باشی و تمام آرزویم یک لحظه نگاهت باشد حق من این نیست که با تو بودن را حتی در رویاهایم تجربه نکنم حق من این نیست که با کمترین فاصله این همه از من دوری حق من این نیست... حق من فراموش شدن نیست حق من بی عشق ماندن نیست حق من این همه نیست....
[ سه شنبه 24 اردیبهشت1392 ] [ 2:6 ] [ شاعر عشق ]
اری این دستان من است
که تمام احساسش را در شاخه ی یک گل رز خلاصه می کند گلی که روزهاست در دستانم مانده ولی هرچه می گردم پیدایت نمی کنم وسهم حسرت هایم از نگاهم لبریز می شود. کاش می دانستی که قصه ی دو روزه ی زندگی را به اعتبار بودنت سرد و ساکن می گذرانم اما باز منتی نیست چون خودم خواستم آری انچه دل دریا بردش بخت شیرین من بود منم کشتی شکسته ی دریای عشق و تو هیچ گاه به پشت سرت نگاهی نینداختی که ببینی دلم گام به گام لحظه هایت در پی توست
[ یکشنبه 8 اردیبهشت1392 ] [ 22:47 ] [ شاعر عشق ]
می دانم! مقصر" تو" نیستی؟! اشکال از "تقدیر" است که وقتی به دامت افتادم، تازه هوس پرواز دادنم به سرت افتاد...
[ دوشنبه 2 اردیبهشت1392 ] [ 19:13 ] [ شاعر عشق ]
خانه ام آن طرف ابرهاست جایی که خدا هست آرزو هست عشق هست و نگاه دوخته شده به سوی محبوبم ... در حوالی خانه ام خیالی خام آشیان دارد او هم تنهاست درست مثل من در خانه ام رویا موج می زند سقف خانه ام آسمان بامش ابر و دیوارهایش را تمام دلتنگی هایم می سازند در خانه ام شوق دیدنت می شود که دیرگاهی است متروک مانده پنجره، نه نیست دلم به هیچ کجا باز نمی شود تنها من پایبند احساس ماندم هزچند بین خواب و بیداری اما باز خیلی جای خالی هست و من دست و بالم از حرف خالیست هرچه هست تویی! و "تو" جایی برای حرف زدن نمی گذاری...
[ جمعه 16 فروردین1392 ] [ 2:15 ] [ شاعر عشق ]
سفرکرده کجا رفتی، چراتنها؟
چرا بی من؟ نگفتی سخته دلتنگی؟
نگفتی زوده این رفتن؟
به دنبال چه پایانی خلاف جاده ایستادی؟
چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی؟
چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم!؟
کجای قصه بد بودم؟
کجای قصه بد کردم؟ ...
[ یکشنبه 11 فروردین1392 ] [ 18:14 ] [ شاعر عشق ]
این سال هم گذشت و انگار هیچ تغییری حاصل نشد .. خدایا در این سال جدید بهم کمک کن که جزو بهترین هایت باشم کمکم کن کن که عاشق ترین باشم که هیچگاه ناامید نشوم کمک کن که همان قدر که بندگانت برای تو مهم اند برای من هم مهم باشند... و به من قوه ی درک بده که حال خودم و دیگران را درک کنم... ***************آمین
[ سه شنبه 29 اسفند1391 ] [ 22:38 ] [ شاعر عشق ]
کاش میدانستی چه بی اندازه نیازمند وجودت هستم که هر لحظه تو را پیش دوچشمم می بینم همه جا تصویر روی تو نقش بسته فقط تو هستی... تو...
[ یکشنبه 13 اسفند1391 ] [ 20:40 ] [ شاعر عشق ]
وقتی دلبسته ات شدم آسمان آبی بود زمین زیبا و دلم مست بودن است حالا که نیستی درست است آسمان ابیست و زمین همچنان اما.. اما دلم انگار مرده ست نه از این احساس راه رهایی دارد و نه تاب انکار... تاوان یک روز زیبا سخت تر از تصورم بود... سخت مثل بودن با تو...
[ چهارشنبه 9 اسفند1391 ] [ 21:44 ] [ شاعر عشق ]
انگار دل شکستن آدم ها ساده ترین معادله ی هستی شده است.گل های ناامیدی درک غزل های بی پرده را وصف نمی کنند.میان بازار پر رفت و آمد نیرنگ ها نگران لرزیدن دلم در گرداب نامردی هستم.حرفها که از دلم سرریز شده بودند به اشتباه مرا عاشق دانستند و خودم هم انگار باورم شده بود که بی بهانه دل سپرده ام.حالم فراتراز التماس ختم به قصه ی پنهان زیر باران نمی رود.خدایا تنهاترم کن تا دنیا هم مرا نخواهد تا ازجسم رها شوم...انگار در زمستان عشق غرق شده ام که صدایم به هیچ کجا نمی رسد.تقدیر!من که با تو کنارآمده بودم پس چرا هجوم تلخی هایت رهایم نمی کنند
[ پنجشنبه 3 اسفند1391 ] [ 21:33 ] [ شاعر عشق ]
گرمای زمستان روح کم سال من زمین دل فسرده یخ زده را جرعه جرعه می نوشد. من ندیدم سرود احساس را، مثل پنجره ای در کنار تغزل های فصل. غبار نشاط را به تعبیر رویای درختان بخشیدی، در مسیر حضورت رایگان نگاه ها را شستی. فریاد زدم، باران نور در هستی! شنیدم حزن شرمگین شد از اهتزاز خلوت تو، تو در آغوش تپش های خاطره مکان را تهی کردی، فکر بویدن گل سرخ هجرت کرد. تو پر از نغمه ی انتظار، شکوفه های خوابیده در برف مسکون تو را به خواب می بینند. سرچشمه ی دریایی، نشان آسمان، و مرد... با ولادتت نگاه های جان گرفته روشن می شوند. ای تو تا ابدیت سلامت! ای همزاد با خدا! ای پژواک رشته های ناگسستنی دی! آب ها را برچیدم، در تکرار بیست و چندمین تابش مهر بر آیینه، در خرم سرزمین فوران شبنم وجود، ناپیدا پیدا شد. افسانه ها را درو کردم، ستاره بلند بلند قهقهه می زند. مادر را می شنوی، چهره در آب نقره گون در کنار لالایی تو می شکفد. ترانه ی روزگاران گم می شود، به آن سو ها بنگر! به دلهره های پرپرشده ی تاریکی! من آغاز خزان و تو شروع گرم ترین زمستان بی تعبیر، و تو پایان من می شوی، و سرآغاز آغازترین بهار... برای تو از درخت احساس سیب می چینم، و هیچ فکر نمی کنم، که شاید برای خوردن آن سیب تنهایی. کجاست نشان سرما؟! تو که در کنار تصویر زنده ات هم ولادت نور را جشن می گیری، ولادت نور در کنار ولادت تو قشنگ می شود، و کاش باران بیاید بر تو... هر چند قامت خم شده ی شعر من رنگ بی خبری داشت، ولی تو تمنای گل سپهر می شوی، دعای تصور خاموش، و انگار تقدیر بی تعبیر تغییر شده ای...
[ دوشنبه 23 بهمن1391 ] [ 19:3 ] [ شاعر عشق ]
مَنْـــ مے دانم دِلَـ ـ ـ ـم تا هَمیشـﮧ دَر وَسـ ـ ـط تریےْ نُقطِہ ی زِندگیتْـــ ـــ جا مانِدـهـ ... جایے بِین خواسَتنْـــ ـ وــنَخواستےْ ... جایے بینِ بودَטּ وـنبودَטּ ... جایے بینِ رَفتنْـــ وـنرفتےْ ... جایے بِیےْ ....... این نُقطہ هاے خالے ... جـ ـ ـا ماندہ اَم...
[ دوشنبه 23 بهمن1391 ] [ 18:36 ] [ شاعر عشق ]
خدایا!!!!!!!!!!!! یک مرگ بدهکارم و هزار آرزو طلبکار...! خسته ام! یا طلب ده...یا طلب گیر...
[ جمعه 20 بهمن1391 ] [ 21:13 ] [ شاعر عشق ]
و چنین است که گاهی آدمها فراموش میکنند نیکی ها را ، خوبی ها را و عشق را ... که زاده خوبی ست. انگار که نبوده است هیچگاه گل لبخندی ، ناز نگاهی ، شوق صدایی آدمها امروزه روز عشق را میخواهند مثل... مثل یک وعده غذا از سر سیری مثل یک بازیچه که همه دارند پس من هم... اشکی هم اگر هست برای خود است و نه معشوق و نه عشق که امروزه روز دیگر نه عشق ، عشق است و نه عاشق ، عاشق حالا همه چیز خوب زندگی کردن است شد با عشق ، شد بی عشق...
[ پنجشنبه 12 بهمن1391 ] [ 23:16 ] [ شاعر عشق ]
انگار همین روزها می میرم که پر از بغضم که دلم ابریست و تلخ تر اینکه نمی بارد. پر از تشویشم، گرفتار بی اعتباری دنیا که می شوم، سرشار می شوم از گله، و طلبکار از قحطی همدردها. ولی باز....می گذرد این هم می گذرد... اما چطورش بماند...
[ سه شنبه 19 دی1391 ] [ 21:43 ] [ شاعر عشق ]
آنقدر رفته ای که انگار هیچگاه نبوده ای! نکند تمام بودنت را در خواب دیده باشم...
[ جمعه 1 دی1391 ] [ 19:39 ] [ شاعر عشق ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||